هفته 24 بارداری
سلام این هفته یه عالمه سر مامان جونی شلوغ بود ، اولش نمی دونستم چی کار داشت ، همش می گفتم هر چی هست خیلی باید مهم باشه که مامان جونی اینهمه دلش جوش می خورد، من هم دلم به تاپ تاپ افتاده بود، با پدر جونی خیلی صحبت می کرد... آخری فهمیدم یه مشق خیلی مهم داشته که بایدحتماً اونو تموم کنه و نگرانیش هم همش همین بود که یکی از همین روزا تموم شد...یه روزی که مامان از صبحش همش نگران بود و تا ظهر همش روی یه صندلی نشسته بود و سر و صدا هم اصلاً نبود...بعد از ظهر فهمیدم که داشته مشقشو می نوشته....دو روز بعد هم که دیدم یهو کلی صدای شادی اومد فهمیدم مامان جون تونسته اونو تموم کنه..اینو وقتی داشت با پدر جونی و د...
نویسنده :
یاسین جون با کمک مامان جون و پدرجون
18:23

